-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 19:32
"تو" خواستنى ترين دست نيافتنىِ اين شهرِ شلوغى #علي_قاضي_نظام
و من ان شعر بلندی که به آخر نرسید
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 13:42
امروز چهارمین پنجشنبه بعداز اون شب استش.بغیراز ساعتی بعد اون حرفاش که یکم بی صدا از چشام اشک اومد اون گریه ای که باید ازم سر نزد.امروز گریه کردم از ته دل هق هق طور .اینگاری بالاخره فهمیدم چی شده.اینگار فهمیدم تموم شده.امروز گریه کردم از اون گریه ای که اخرین بار یادم نمیاد کی؟ مرگ مادر حورا؟ اون گر...
نقشی که ان نمیرود از دل نشان توست
-
تاریخ: 1398/3/22 ساعت: 7:46
اینکه چی شد چی نشد خیلی مفصل شده از طرفیم فکر نکنم هیچوقت جزئیاتش یادم بره ولی مینویسم یه روز .این روزا بیشتر یهو دلم خالی میشه تنم یخ میکنه بعد قلبم مچاله میشه توش خون جمع میشه که مستقیم میفرسته تو کله ام...
چرا سیزده ابان انتخاب کردم واقعا :))
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 10:32
صبح تو کوچه دیدم که یهو از ماشین پیاده شد .سوییشرت سرمه ای قشنگشو پوشیده بود . من وسطای کوچه بودم چندین بار تا برسم سر کو و این بره داخل برگشت نگاه کرد حتی قبل از اینکه بره تو.کلا حالم گرفته شد رفتم
موووج دار رگه دار سفید بلندمو(هفت تامام)
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 10:32
محو چشمان تو بودم که به دام افتادمصید را زنده گرفتی و به کشتن دادی #مولانا
به وقت هفته پیش
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 10:32
سه شنبه هوا بارونی بود و ظهر راه افتادیم سمت کاشان .ترافیک خیلی شدیدی بود از تهران تا قم همین باعث شد که دوازده شب برسیم تازه. رفتیم دیدیم اونایی که قبل ما تو خونه بودن به خیال اینکه ما امشب نمیایم
صبح میشه این شب
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 10:32
باید برم حموم لاکمو با مشقت پاک کنم ظرفا رو بشورم وسائلمو جمع کنم اتاقمو جمع و جور کنم تا سه و ربع خودمو برسونم جلو خونه مائده اینا. یه دنیا درس نخونده دارم.یه حال گرفته و یه هوایی که بشدت میباره
fly me to the moon
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 10:32
دیروز قرار بود میم ح رو ببینم .رفیق ریزه میزه ِ کیوتم. خاله فرشته اینا اومدن شام خونمون و حسام هم بود.نگاهش میکردم فکر میکردم چقدررر بهش میاد که رو کشتی کار کنه.چقدر کارش مناسبشه.چقدر تغییر کرده.قبل
و من ان شعر بلندی که به آخر نرسید
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 10:32
امروز چهارمین پنجشنبه بعداز اون شب استش. بغیراز ساعتی بعد اون حرفاش که یکم بی صدا از چشام اشک اومد اون گریه ای که باید ازم سر نزد. امروز گریه کردم از ته دل هق هق طور .اینگاری بالاخره فهمیدم چی شده.ا
من تورا ماچ
-
تاریخ: 1397/8/7 ساعت: 20:09
از مامان دوردونه سفارش دادم که بچه دوردونه به فرزندی قبول کنم :ایکس اخه عاشق کارا و خودشم ازون پیجاست که همیشه توش فعالم بطور متوسط یکی درمیون دارم کامنت میذارم :ایکس بچه هام ابان میان و کلی خوشالم .البته اول ماه بود اومدم سفارش بدم بعد اون عشقایی که الان مدت ها بود عکسشونو اسکرین داشتم نگا میکردم ر...
نهنگ
-
تاریخ: 1397/8/7 ساعت: 20:09
دود سیگارت بودم ای کاش...!بغض هایت را به جان میخریدمو دود میکردم... #نگار_قاسمی
رژ جنس خوب یا بد :))
-
تاریخ: 1397/8/7 ساعت: 20:09
امروز چقدرررررخندیده باشیم خوبه؟:))) رو صورت امیر جای رژ بود بعد چهار ساعت کلاس که اومد پیشمون دیدیم بعد هرچی تلاش میکرد پاک نمیشد:)) بعد هی فحش میداد به ص که من از صب باهاتم چرا چیزی نگف :)) ص هم ازین مذهبیاست داشتیم حرفشو میزدیم که بهو دیدیم داره میاد سمتمون :)) نازنین نه گذاشت نه برداشت یهو گف شم...
که بی تو من نفس ندارم
-
تاریخ: 1397/8/7 ساعت: 20:09
دیروز خیلی هول هولکی رفتیم لنگرود من رفتم پیش زهرا که تنها بود بعد مث اینکه مائده هم با باباش اومده بود بهم زنگ زد اومد اینور رفتیم بیرون.چقدر تو راه خندیدیم بماند :)) تیپمون و حالت راه رفتنمون شبیه کسایی که میخوان برن دعوا بود :)) تو راه بحث ماه بود داشتم میگفنم چقدر ازین چراغا که شکل ماهن دوست دار...
بغض
-
تاریخ: 1397/8/7 ساعت: 20:09
دیشب حرف زندایی مرحوم ماامان شد یهو برگشت گف باید شوهرخاله رضا باشه تعریف کنه هم خیلی با اب و تاب میگه هم خیلی پیششون میرفت.بعد یه خاطره رو تعریف کرد و یهو یادمون اومد شوهرخاله مرده. برگشتم گفتم شمام دقیقااا با لحن و صدای خودش خاطره رو شنیدین؟ من هنوزم با کوچیکترین اشاره بهش تو خونه بغضم میگیره و تو...
دلم کرده هوای رنگ و بوتو
-
تاریخ: 1397/8/7 ساعت: 20:09
دلم به شدت میخواد که با یه دوست برم بیرون قدم بزنم.هیچکسی نیست که بهش بتونم بگم بیا بریم هیچکی.:( دوست ندارم مائده باشه چون کلی خرج ایجاد میشه اصلا وضعیت رو درک نمیکنه هی اصرار میکنه تهشم من باید حساب کنم و بشدت به پولام نیاز دارم مامان اینام که نمیذارن برم سرکار . آخرین باری که با یه دوست اینجوری ق...
چیزی تا صبح فردا نمانده
-
تاریخ: 1397/8/7 ساعت: 20:09
میشه فردا دقیقا همین ساعت خوشحال ترین دختر روی زمین باشم؟:)
ویش می لاک پلیز
-
تاریخ: 1397/8/7 ساعت: 20:09
ادم بی صبریم برای برنامه ها.همیشه زود اماده میشم خیلی زودتر میرسم. الان برای اینکه لحظات وحشت ناکه منتهی به نه شب رو سرگرم کنم خودم رو کارامو دارم انجام نمیدم که کار داشته باشم.نتیجه؟ حس میکنم تهش وقت کم بیارم با این اوصاف :)) صبح همایش بود حوصلم سر رفته بود سودوکو بازی میکردم یهو دیدم صدای شاتر دور...
موووج دار رگه دار سفید بلندمو
-
تاریخ: 1397/8/7 ساعت: 20:09
درست ارزو کنید.وقتی مینویسید میشه برای ساعت ده فردا شب خوشخال ترین باشم خدا دقیقا برا همون ساعت خوشحالتون میونه ولی وقتی قراره خوشحالیتون از موضوعی ادامه دار باشه بگید از ده فردا شب تا فلان قدر روز تا اخرش تا ابد تا وقتی مرگ جداتون کنه نه اینکه فرداش حالتون رو بگیره :(
310
-
تاریخ: 1396/10/27 ساعت: 4:43
دقیقا فایل شعرخونی یزدی بودا(ممنونم ازت واقعا کیف کردم کیف)دقیقا یکشنبه بازی تورنتینو که قراره رای اسپورت پخشش کنه دقیقا دل ضعف رفتنا برا تهران دابشو و روزشماری دقیقا خیلی تصادفی بشنوی مامان به داداش درمورد بادکنک بگه(من کلا بادکنک خیلی دوست دارم گاهی وقتا یکی دوتا میخرم ) بعد میری که اب بخوری شک نک...
307
-
تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 16:58
از بالای تپه به اطراف نظر انداخت:همه چیز لخت و ناامیدکننده و کاذب بود.نور،انسان را به اشتباه می انداخت،سایه ها را بزرگ تر میکردو به عقب میراند. /32(شاید یه جمله عادی بنظر میاد ولی یه لحظه نور رو هیتلر در نظر بگیرید برای خودتون)اندیشید درسال های اخیر،کرم ها غذا به اندازه کافی و بیش از آن داشته اند.پا...