از بالای تپه به اطراف نظر انداخت:همه چیز لخت و ناامیدکننده و کاذب بود.نور،انسان را به اشتباه می انداخت،سایه ها را بزرگ تر میکردو به عقب میراند. /32
(شاید یه جمله عادی بنظر میاد ولی یه لحظه نور رو هیتلر در نظر بگیرید برای خودتون)
اندیشید درسال های اخیر،کرم ها غذا به اندازه کافی و بیش از آن داشته اند.پای ما به هرجا رسیده برای ان ها فراوانی و نعمت اورده است.برای کرم های اروپا،اسیا و افریقا ما عصرطلایی به ارمغان اورده ایم.همه جا لشکرهایی از اجسادبرایشان به جا گذاشته ایم:نه تنها گوشت سربازان بلکه گوشت زنان گوشت کودکان و گوشت با بمب له شده سالخوردگان،از همه انها به مقدار زیاد.در افسانه کرم ها از ما به عنوان نسل خدایان نعمت و فراوانی یاد خواهند کرد/33
-صلیبی روسی؟
-چه عیبی دارد؟خدا بین المللی است یا اینکه اوهم دیگر نیست؟/37
در ده سال گذشته چنان گوش های ما رابا تبلیغات پر میکردند که شنیدن چیزی مشکل بود.به خصوص چیزهای بدون بوق و کرنا صدای وجدان و ناامیدی و تردید./46
سر گربر شپش نداشت.شپش های بدن به سر نمیرفتند این قانونی قدیمی بود.شپش ها تمامیت ارضی دیگران را محترم می شماردند انها جنگ را نمیشناختند/67
(یه جمله از مکالمه دوتا دوست المانی که توی روسیه داشتند میجنگیدند)
اره لودویک.با غذای مجانی اقامت در خارجه و تشییع جنازه رسمی./134
-...و روزهای آفتابی ادامه پیدا کند وحشتناک خواد شد.ان وقت مجبوریم روشمان را عوض کنیم و ان هارا دسته جمعی چال کنیم. گربر با سر تایید کرد ولی نمیتوانست بفهمد که چرا وحشتناک است.وحشتناک چیزی بود که باعش میشد گور های دسته جمعی ایجاد کنند./137
گربر زیاد تعجب نکرد.نظیر ان را قبلا هم دیده بود.دیکتاتور پرستی به آسانی تبدیل به مذهب میشود/143
من حالا میدانم که چرا خودمان را پیر حس میکنیم.برای این است که این همه گند دیده ایم.گندی که مردمی به هم زند که از ما پیرترند و می بایست عاقل تر باشند./144
وقتی ما یک شهر را بمباران میکنیم یک احتیاج استراتژیکی است وقتی دیگران میکنند یک جنایت پست./ 179
ما قهرمان نیستیم ولی بگویید شرکت در جنایات از کی شروع میشود؟چیزی که قهرمانی خوانده میشود از چه موقع تبدیل به آدم کشی میشود؟از وقتی که ادم دیگر به دلایلش ایمان ندارد؟یابه هدفش؟مرزش کجاست؟/187
تو نمیلرزی زندگی است که در وجودت میلرزد.این ربطی به شجاعت ندارد.وقتی ادم شجاعت دارد که امکان دفاع داشته باشد.بقیه حرف ها همه اش خود پسندی است/194
چهار نفر را اعدام کرده بودند چون دیگر به پیروزی المان اعتقادی نداشتند.سر انها را با تبر زده بودند. مدتها بود که گیوتین منسوخ شده بود چون انسانی تر بود./273
الیزابت خندید:به عوض تو هم انجیل نهضت را با کالباس معاوضه کردی ،به هم در. (منظورش کتاب نبرد من بود) /276
-لوکارنو ، درابنجا یک کنفرانس بزرگ صلح نبود؟کنفرانسی که درآن تصمیم گرفتند که دیگر هرگز جنگ راه نیندازند؟ /278
این خود من نیستم فقط چیزی در وجودم است که میخواهد بیرون بیاید.بعصی وقت ها ادم کار دیگری جز گریه نمیتواند بکنم .این ماتم و غم نیست.من خوشبختم/353
وقتی ادم توقع زیادی نداشته باشد همه چیز مثل یک هدیه است./360
برچسب:
نویسنده: کیان اکبریپور