خرید بک لینک

نمیدونم دیشب چی شد ولی کلا... باس موند دید چطوری پیش میره.ایشون همونیه که اون روز بهم گفته بود از رشت میشینی گوگل مپ یزد رو نگاه میکنی؟؟من الان دلم دریا میخواد :دی

و همونیه که گف حسودیش میشه من یزد رو دوست دارم.گفتم فقط برا خودش میخواددشهرشونو گفت نهه ولی وقتی سه تا خیلی قبلش میاد که دوسش داری ادم حسودیش میشه :دی (بالاترش گفته بود که یزد رو پس خیلی دوست داری من گفتهه بودم اره یزد رو خیلی خیلی خیلی دوست دارم)

قراره هرجای قشنگ رفت تو شهرشون برام عکس بفرسته و بلعکس :)

تا حالا تو زندگیم یه مکالمه بااین حجم پراکندگی نداشتم :| و اینکه لهجه نداشت :((((( :زار زار یا داشت ولی وقتی ویس فرستاد سعی کرد بی لهجه صحبت کنه مثل اون دوست عزیزی که با مائده اینا رفته بودیم یزد بخاطر لهجه فوق العادش فوق العادش بهونه جور کردیم که بریم حرف بزنیم چنااااااااااان باهامون فارسی بی لهجه حرف زد خورد تو ذوقمون کامل:|

پ.ن:.ن باید برم ازینا که تو کتابخونه ها دارن کتابارو نگاه میداره کج نشن بیفتن نمیدونم اسمش چیه بخرم تا مثل دیشب سکته نکنم و بلایی سر کتابا نیاد:| این نامردیه من این همه وسیله هامو جمع نکردم که شما ها از خونه جدید سقوط کنین :( نمیدونم کسی تجربشو داشته یانه ولی خدا نصیب گرگ ببابون هم نکنه این گوی های موزیکال بیفتن زمین میلیوها هزار پاره شن :/ کتابای گلم پرتش کردن فاجعه بود فاجعه! مخصوصا که اتاقم کف پوشه پراز خطوط ریز من واقعا تا مدت ها شیشه خارج میکردم از کف پامو زمین.

حالا نمیدونم اسمشون چیه کجاها دارن اصلا نگه میتونه بداره یا اینم یاد بدبختیاش میفته خودکشی میکنه.


خونه اش: دقیقا حس خوشبختی:)
دستور عمل علاقه_جات , خوشبختی_جات , کتاب_جات

برچسب: نویسنده: کیان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 21:04

صفحه بندی